|
|
|
|
|
گفتم مرده شور برده وقتی یه چیزیش حل میشه آی حال میده آی حال میده...
الان همون وضعیته! و هم اکنون در اقصی نقاط بنده بزم و پایکوبی برپاست :دی (باز هم خطاب به همون بی ادبه ی پست قبل که قرار شد خدمتش برسم: شما مشکل داری و نقاط خاصی به ذهن اریبت متبادر میشه!) (البته ما که اینجا بی ادب نداریم! یکی هست که گاهی گذری رد میشه. اونو میگم) برم یه روش دیگه هم تو ذهنمه اونم پیاده کنم! یا عروسی ادامه پیدا می کنه یا یه کم مهمونا برای مدتی ساکت میشن. بعد دوباره یکی شروع می کنه دست زدن و دوباره مجلس گرم میشه :دی سر تا ته زندگی نوشت: خدایا ممنون :-* سایز مساله که بالا بره باید ران کنی و هی دور خودت بچرخی! اینو گفتم که بعدش که این لینک رو میدم فکر کنین که من درس خونم و توی این زمان ها بوده که اینجا رو پیدا کردم! ولی حالا هر جوری می خواین فکر کنین! خیلی خوشم اومد از این پست (من خوشم بیاد چی میشه؟ عین خانوما اشک تو چشمم جمع میشه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 1:1 توسط حنان
|
|
||
|
|
|
|
|
مرده شور این پایان نامه و هر کار اجباریه دیگه ای رو ببرن! خصوصا از نوع زمان دارش
دلم می خواد احوال همتون رو بپرسم ولی وقت ندارم. می دونم خیلی هاتون گرفتارین، بعضی هاتون دلگیر. می خوام درد دلاتون رو بشنوم ولی وقت ندارم. دلم می خواد خیلی هاتون رو ببینم و... (دیگه این وقت ندارمش رو خودت بذار تهش دیگه!) می خوام دعوتت کنم خونمون و... خیلی چیزا می خوام بخونم..خیلی چیزا ببینم.. و... هنوزم توی این شبا هوس دوست داشتن و دوست داشته شدن به سرم میزنه و... مرده شورش رو ببرن که پشتم قوز در آورد بس که صبح تا شب پای لپ تاپ نشستم. . . . ولی مرده شور برده گاهی وقتا که یه چیزیش درست میشه آی حال میده! آی حال میده! خلاصه مرده شورم رو ببرن که زودتر به فکر این مرده شور برده نبودم که اینجوری مرده شوری نشم. قاعدتا شما باید این رو به من بگین ولی خوب من به شما میگم: اندکی صبر سحر نزدیک است! ایشالا خدمت تک تکتون میرسم! یه خورده دندون رو جیگر بذارین! (خدمت هر کی رو یه جور میرسن! توی منحرف رو هم همونجوری که فکر می کنی!)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 23:16 توسط حنان
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب یه فیلم از محسن هاشمی (تو لینک نوشته مهدی ولی ظاهرا محسنه! حالا فرقی هم نداره) دیدم. که باعث شد اون میلی که به دست خیلی هاتون رسیده رو بنویسم. ولی خوب به عهده خودم دونستم که اینجا هم بنویسم.
اگه بخوایم منصف باشیم حتی در مورد احمدی نژاد هم (دیگه ببین چقدر منصف بودم! :)) ) خیلی حرفا می زنیم که نمی دونیم واقعیت داره یا نه. (حواسمون باشه حتی اگر در مورد چند مساله "بد!" از یکی مطمئنیم دلیل نمیشه که هر چیزی رو بهش نسبت بدیم یا راحت بپذیریم). کلا روی هم رفته من خودم رو میگم خیلی راحت حرف میزنم و حواسم به عواقبش نیست. یه مدته دارم سعی می کنم روی مطالبی که میگم دقت و تحقیق بیشتری داشته باشم... بگذریم. متن نامه اینه: از اونجایی که من خودم از کسانی بودم که پشت سر این خانواده بدون علم و فقط با تکیه بر شنیده هام حرف زدم، وظیفه خودم دیدم که این فیلم رو بفرستم. شاید اینطوری بتونم تا حدی اشتباهم رو جبران کنم. میگن پشت سر بهشتی هم حرفایی میزدن که بعدن پشیمون شدن... جالبه بعضی چیزها که هیچ علمی در موردش نداریم برامون عین واضحات میشه و کلی هم در موردش حرف میزنیم.... لااقل الان می تونم بگم موضع من اینه: لا ادری.
لینک فایل تصویری در یوتوب: http://www.youtube.com/watch?v=EtwJnIR3F
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 1:44 توسط حنان
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب بجا اینکه بگین پست نذار بشین سر درست...
بعد یکی میاد اولش خودش میگه ... کردی؟ آخرش میاد میگه بی ادبی بود... بعد... پست متفکرانه هم که نمی شه گذاشت! (همونا که شما به اشتباه بهش میگین سیاسی!)... پس براتون از یه وبلاگ دیگه دزدی ادبی می کنم توی شب تاریک!: "بهار توپش را بالا و پایین می اندازد
بابا: بهار چی کار میکنی؟
بهار: دارم تمرین چرخش سرنوشت میکنم!"
۱- توضیح: بهار یه دختر بچه ۵ ساله است!!!
(البته یه دختر بچه آلموست ۲۵ ساله از این نوع هم داریم ولی این فرق فوکوله)
۲- با وجود همه نا ملایمت های روزگار و ما فیها (آره خود بی معرفتت رو می گم
۳- بچه های این نسل بزرگ بشن چی میشن؟!
۴- بشمار جان اگه تا اینجاش رسیدی و شمردی: کلاس زبان بعد ۱۵ آذر باشه پایم :دی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 0:40 توسط حنان
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب مطلبی که به گفته زهرا آپ باشه و به گفته اون و دیگران سیاسی نباشه و به گفته امیرو آپ نباشه و از ورژن های قبلیش استقبال شده باشه...
و از همه مهم تر به یاد یکی از وبلاگ نویسان و به شیوه ایشان... میشه یکی دیگر از حکمت های توالتی! (امیرو جان این یکی در دانشکده خودمون بوده وقتی رفته بودم اون فصل ها رو بدم استاد پس درسیه!!) : "هر کی می خوای باشی باش. اینجا دیگه باید بکشی پایین"
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 21:30 توسط حنان
|
|
||